جمال رضايى

607

بيرجندنامه ( فارسى )

و مطهّر باشد ، در ساعتى مناسب ابتدا وضو مىگرفت و بعد قرآن را برمىداشت و دعايى مىخواند و نيّت مىكرد و پس از گفتن " بسم اللّه الرحمن الرحيم " توسّط انگشت ميانى دست راست قرآن را از بالا مىگشود و اوّلين آيهء بالاى صفحهء دست راست را مىخواند ، بدينسان كه اگر اوّل آيه در آخر صفحهء قبلى بود صفحه را برمىگرداند و آيه را از اوّل مىخواند و معنى و تفسير مىكرد و از معناى آن حكم بر " خوب " يا " بد " يا " ميانه " آمدن استخاره مىنمود . معمولا بر بالاى صفحهء طرف راست قرآنهاى ترجمه‌دار يكى از كلمات " خوب " ، بد ، " ميانه " ، " ميانهء خوب " يا " ميانهء بد " نوشته است و كسانى كه خودشان استخاره مىكنند اگر سواد و قدرت فهم معانى آيات را نداشته باشند از روى همين كلمات جواب خود را مىگيرند . 2 - 3 - استخاره با تسبيح : گاهى بجاى قرآن برخى با " تسبيح " استخاره مىكردند و مىكنند . در آن هنگام كسى كه قصد استخاره داشت يا خودش استخاره مىنمود و يا به يكى از افراد مورد اعتقادش مراجعه مىكرد . استخاره‌كننده كه بايد پاك و مطهّر مىبود يك تسبيح صد دانه برمىداشت و بالاى آن را با دست چپ مىگرفت و آن را آويزان نگه مىداشت و چشمهاى خود را مىبست و دعايى مىخواند و نيّت مىكرد و پس از گفتن " بسم اللّه الرحمن الرحيم " با دو انگشت شست و اشاره ( يا ميانى ) دست راست تخمينا مقام ثلث دانه‌هاى تسبيح را مىگرفت و از آنجا تا سر تسبيح دانه‌هاى آن را دوتا دوتا مىگرفت و رد مىكرد ، جفت نخست را " خير " و جفت دوّم را " شرّ " مىشمرد و به همين ترتيب جفت‌جفت " خير " و " شرّ " مىكرد و پيش مىرفت . اگر جفت آخر " خير " بود استخاره " خير " شمرده مىشد و اگر " شرّ " بود بد و اگر آخر تنها يك دانه از مهره‌ها مىماند استخاره " ميانه " به حساب مىآمد ، اگر جفت قبل از اين مهرهء " ميانه " شرّ بود به آن " ميانهء خير " و اگر " خير " بود به آن " ميانهء شرّ " مىگفتند . برخى از كسانى كه قصد استخاره با تسبيح داشتند يك رشته تسبيح كه به نظر آنان از هر جهت مورد اعتقاد و اعتبار بود براى استخاره‌كننده مىفرستادند كه با تسبيح خودشان استخاره شود . يادداشت - اين دو نوع " استخاره " بسيار اهميّت داشت و اكنون هم دارد . بجز اينها در ميان عامّهء مردم انواعى استخاره معمول بود كه بىشباهت به " تفأّل " و فال گرفتن نبود . مثلا يك نفر تسبيحى صددانه به دست مىگرفت و با دو انگشت دست ديگر جايى را از تسبيح مىگرفت و مهره‌ها را از آنجا تا آخر رشته يكىيكى رد مىكرد و مىگفت " خدا ، مصطفى ، شيطان " . " خدا " نشانهء " خوب " و " مصطفى " نشانهء " ميانه " و " شيطان " نشانهء " شرّ " بود . نوع ديگر كه در ميان عوام